http://saghareshekasteh.blogfa.com
هجوم سايه ها
دلم بهانه گرفته غزل گریستنت را ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام آقای حجاریان! حالتان را نمی پرسم چون تاب شنیدن دردتان را ندارم ؛ شما هم حالمان را نپرسید چون حالی نمانده است! می دانید آقای حجاریان! گاهی در قفس بودن بهتر است از آنکه بیرون باشی و بالهایت را بسته باشند! آقای سعید حجاریان عزیز و بزرگوار و فهیم! این روزها که در بندید ، اینجا اتفاقاتی افتاده که حرف زدن درباره شان چندان ساده نیست! آقای حجاریان! زندگی تازه برای ما معنا یافته است. تازه فهمیده ایم زندگی مبارزه ایست از برای دمی آزاد و آزاده نفس کشیدن! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ « شعری برای تو پسرم سرزمین عجیبیست؛ نه؟ « دکتر علی شریعتی » *** من به چشم های بی قرار تو قول می دهم: *** روزگاريست که کــــــــس را به کسي یـاری نيست امید سبز ایرونــــــه واســـــــه فریاد آزادی مثل یه بغض پنهونـــــه *** ببین بوی صداقــــــت رو ببین امید ســـــبزم رو بیا باور کنیم عـــشق و میخوام دستای سبز من یه پل باشه برای تـــــــو *** بیا حرف هـــــام و باور کن بذار دســتاتو تو دســتــــــام تو این روزهـــــــای دل مرده یه ذره دل خـوشی میخوام **** یه یا حسین مونده تا میر حسین نده دل به سکوت کلاغ های ســـــــیاه دستاتو بذار تـــــــــــوی دســــــــتای من تا نشـــــــه فردای ایران من و تو باز تباه *** به امید فردای روشن ایران یکصدا با هـــــم میخونیم خواب و از شب سیاه نیرنگ با صدای سبزمون میپرونیم *** کاهنان هرچه که جادو کنند بادها هرچه هیاهو کنند معجزه ای می رسد از کوی دوست موسویان را بگو : چاره ما در ید بیضای اوست *** مردانگی در چهره ات مثل ترانه گویای یک حس غریب عارفانه حسی که دریای وجودش بی کرانه در سایه جدت شکوهی جاودانه *** با میر حسین موسوی نامت در جهان پاینده باشی تا ابد ای خاک ایران *** طاقچه ها دست به قرآن شدند باغچه ها دست به دامان شهیدان شدند آسمان آفتاب کوه و در و دشت به جوش آمده است از خزر تا به فارس جمله یاران به خروش آمده است تو به من خنديدي و ندانستي من با چه دلهره اي سيب را از باغچه همسايه دزديدم. باغبان از پي من تند دويد سيب دندان زده رادست تو ديدغضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد زمين و تو رفتي............. و هنوز سالهاست كه خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق ديدار تو پندارم كه چرا...؟ باغچه كوچك ما سيب نداشت؟؟؟ خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن ببين غم،گريه ها ازعشق چه زندوني برام ساختن تو اين شب هاي تو در تو خداحافظ گل شب بو هنوز اواز تنهايي داره مي ريزه از هر سو خداحافظ گل پونه كه باروني نمي تونه طلسم بغز برداره از اين پاييز ديوونه در فكر تو مثل دريايي همنشين با تن تف ديده يك ساحل دور با تو زيباست مثل نوري در شب آسماني كه در انديشه تو نم نمك مي بارد و سرودي زيبا روي يك برگ خراشيده ذهن تا ابد مي ماند با تو بودن زيباست چون گلي در مرداب و غزل خواني يك بلبل مست با نسيم خنك فصل بهار تو همان قطره باران خدايي كه شبي بر تن خسته و رنجور عطش باريدي مثل گلهاي بلورين افق با تو بودن زيباست گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر گفتم ز كويـــــت مي روم گفتي تو آزادي مگر گفتم فراموشــــم نكن گفتي تو در يـــادي مگر
و انتظار کبود دوباره آمدنت را
تو با شکوه و عظیمی اگر چه دست توحش
به باد سخره گرفته شکوه زیستنت را
نخواه از تو نگویم نگو تو را ننویسم
که پیش چشم من آتش زدند جان و تنت را
مرا ببخش که باید بمانم و بنویسم
کبودی بدنم را و سرخی کفنت را
مرا ببخش که دستم هنوز هم که هنوز است
به خاکها نسپرده نحیفی بدنت را
مرا ببخش که معجون باد و گریه و باران
تو را به خاک سپرد و گرفت بوی تنت را
مرا ببخش که حتی کبوتران حرم هم
نمی برند ز خاطر غروب پر زدنت را
مرا ببخش که خورشید با تمام شکوهش
به خاک سجده نشسته نگاه شب شکنت را
بخواب دختر باران بخواب مرد حقیقت
که سبز می کنم از خون نیلی ات وطنت را
قفس را چگونه تاب آورده اید؟!؟ اصلاً بگویید بدون کاغذ و قلم، روزهای همچون شبتان را چگونه می گذرانید؟!؟!
اینجا ، این بیرون ، که مثلاً آزادیم ، هوا گرفته است ، دلهایمان گرفته تر و نفس هایمان حبس!
این روزها عید است مثلاً ، آقای حجاریان! این روزها عید است و ما باید شاد باشیم محض رضای خدا ؛ اما ... دل خوش سیری چند ؟!؟ میلاد زین العابدین که شد ، یاد کلام خواهرم ،زینب حجاریان، افتادم که در نامه ای به یکی از بزرگان شاکی بود که: مگر نه اینکه زین العابدین بیمار را در کربلا امان دادند آن قوم شوم و بی صفت ؟ پس اینان چه کسانی هستند که به پدر بیمار من رحمشان نمی آید؟!
این روزها ، حسین (ع) و عباس(ع) و سجاد (ع) و مهدی (عج) شده اند دوای دردهای بی درمان ما! شده اند مونس تنهایی های ما! شده اند ملجأ فریادهای بی جواب ما!
مثلاً مردم شریفمان برخواسته اند و دل های بزرگشان پذیرای این واقعیت شده که : تا بهار یک زمستان باقیست !
برای رسیدن به بهار هزینه دادیم و سهراب ها ، ندا ها ، اشکان ها ، محسن ها و ترانه ها را نثار راه سبز آزادی کردیم؛ غنچه های نوشکفته مان را به خاک سپردیم . حالا روحهایشان برفراز شهر ، دیده به گامهای ما دوخته اند!
دیگر اینکه دستهای بعضی ها خونین شده ، همانها که روزی ادعای دین و ایمانشان می شد و البته همچنان وقیحانه ادعا می کنند مسلمانند!
این روزها دستهایمان را بهم داده ایم که شما که نیستید ،جایتان خالی نباشد!
دیگر اینکه از چشمهایمان خون می بارد ولی به روزی می اندیشیم که از پس این شب سیاه می آید!
سرتان را درد آوردم تا بگویم: خیالتان از بابت این بیرون راحت باشد! ما ایستاده ایم و از پا نخواهیم نشست و لحظه ای از مبارزانی چون شما غافل نخواهیم بود...!
ما منتظرتان خواهیم بود و به آن روز می اندیشیم که دست در دست آزادی ، ایران را آباد کنیم ، ایران را آزاد کنیم!
من به آزادی مرغان قفس می اندیشم...
برای او
برای من
برای ما »
بدو دخترم؛ بدو
بدو عزیز ِ جانم!
بدو.
بدو عمر من؛ زندگی.
اینها دیگر مشق«ی» نیست
پشت آن چنار سنگر بگیر
برادرت است؛ همراهت؛ همسنگرت، رفیقات
همدلات؛ دوستت.
سنگر بگیر زیبایم!
سرب مذاب سینه میشکافد
پوست و استخوان میترکاند
میسوزاند رگ و پیات را
جمجمه میشکاند
شک نکن!
خون میخواهد این سرب سرخرنگ
این هجوم بی درنگ.
*****
یادتان باشد فرزندان من.
اینجا
این خیابان
«این شهر بی طپش»
وای وای کفتار میآید بگوش
درد ما هر دم « ندا» یی سر دهد
باز میگویم صدایم ( ندایام ) کوته است
شهر ما خاموش نیست
بیهوش نیست
یادتان باشد نهالان وطن
یاد بادش سرود این چمن
از من ایشان را هزاران یاد باد
کاش آن مرغ قفس آزاد باد
پانوشت: دخترم : آنجا که تو هستی( شهر و کشور من) سرزمین عجایب است. تعجب نکن! اینروزها دخترانش شلاق بجان میخرند، پسرانش گرده سپر میکنند. پسرانش گلوله میخورند؛ اما دخترانش سینهشان سوراخ میشود و خون بالا میآورند.
این اعجاب نصیب کمتر آدمی میشود. مثل من و تو؛ که هنوز تعلق خاطری برایمان باقی مانده دخترجانم، عزیز دلبندم.
مراقب آن سرزمین باش. روزی خواهد رسید که این گربهء کوچولو مراقب تو خواهد بود.
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
ریشه های ما به آب،
شاخه های ما به آفتاب، می رسد...
ما دوباره سبز می شویم!
...
زنده یاد قیصر امین پور
جــز دل آزاري و نیــــــرنــــگ و ریـــاکـــاری نيست
هـر چه غــــــم بـــــــود به دوش دل مـــــــــــردم شد
بــار گوئـیا قسمت مــا غیــــر گــــران بـــاری نيست
اي بسا حامــــــــــــــي مستغني خوش خفته به نــاز
زانکــه معیــــار دگـــــر دانـش و بیــــداری نيـــــست
گمـــــرهـــاننــــــد به بـــــازار طمــــــع راهسپــــــــــار
غافـــل از آنـــکه شـرف جنس خريــــــــــــداري نيست
کـــــاروان دستـــــــخوش رهنـــــــم بيگانه شده است
ســاربـان ایـن روش غافلــــه ســـالاری نــــــــــيست

| Design By : Night Skin |


